تبليغاتX
*** دهکده عشــــق ***

*** دهکده عشــــق ***

پروانـــــه و پیــــله

روزی سوراخی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا می کرد . آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خستــــه شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند وبا برش قیچی ، سوراخ پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند . آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه ، گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند .

اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر خود را روی زمین بخزد و هرگـــز نتوانست با با ل هایش پرواز کند .آن شخص مهـــــربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز ، آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به اوامکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم . .................................

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

یا اله العالمین

 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم
كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولی آنقدر مشتاقم
كه از خاك گلویم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست کودکی گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي
دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را.....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

دشت

 

یکی بازی به بازی گفت در دشت / که تا کی کوه و صحرا می توان گشت؟

چرا ناریم سوی شهر پرواز / که با شه زادگان باشیم دمساز؟

گهی باشیم انیس بزم شاهان / گهی هم صحبت زرین کلاهان

به شبها شمع کافوری فروزیم / به روزان با شهان اسفند سوزیم

جوابش داد آن باز نکو رای / که ای نادان دون همت سرا پای

تمام عمر اگر در کوه ساران / جفای برف بینی ، جور باران

کشی در هر نفس صد گونه خواری / ز چنگال عقابان شکاری

بسی بهتر که در تخت زر اندود / دمی محکوم حکمی بایدت بود

قناعت جنتی با تلخ و با شور / به از نوش و عسل با نیش زنبور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط نیا یش  |