تبليغاتX
*** دهکده عشــــق ***

*** دهکده عشــــق ***

کلامی از امام عارفان

سخنانی از امام علی

سخناني از مولا علي:

غيبت كردن تلاش انسان ناتوان است.

هرگاه خدا بخواهد بنده أي را خوار سازد دانش را از او دور مي كند.

در دوستي با دوست مدارا كن شايد روزي دشمن تو گردد و در دشمني با دشمن خود نيز مدارا كن شايد روزي دوست تو گردد.

انسان زير زبان خود پنهان است.

كسي كه ارزش خود را ندانست نابود شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط نیا یش  | 

این عشق که گفتی یعنی چه؟

عشق از ديد دانشمندان

آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است.

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست.

ديز رائيلي : همه بخاطر عشق زاده شدهايم .... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست.

فرانگلين : اگر مي خواخيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد .

عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي

عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!

( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول
!
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي

 اتوماتيك رو واسمون گرفت !

( جمله عاشقانه : هووي فاطي شام چي داريم ؟ )

عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !

( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ...  كه گل ميشيم )

عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !

 ( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟!

 واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز

گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )


.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

یا علی مددی

یا علی مددی

 

زمانه بر سر جــنگ است یا علی مددی 

مدد ز غـیر تو ننگ اســت یا علی مددی

 

گشـــاده کار دو عـــالم به یک اشارت تو

به کار ما چه درنگ است یا علی مددی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

عید غدیر

 

 غدیر  یادواره نعمت بزرگ تداوم آفتاب مبارکباد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

عید غدیر

 

جانم علی جانم علی جانم علی

 

 

عید غدیر خم بر عاشقان امامت و ولایت مبارکباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

توهم درد آشنایی

 

خیال کردم تو هم درد آشنایی

به دل گفتم تو هم همرنگ مایی

خیال کردم تو هم در وادی عشق

اسیر حسرت و رنج و بلایی

ندونستم تو بی مهر و وفایی

نفهمیدم گرفتار هوایی

ندونستم پس دیدار شیرین

نهفته چهره تلخ جدایی

تو که گفتی دلت عاشق ترینه

دلت عاشق ترین قلب زمینه

همیشه مهربونه با دل من

برای قلب تنهام هم نشینه

چرا پس دل به تیره بی وفایی

شده قربانیت بی خون بهایی

نفهمیدی امید نا امیدی

رها کردی دلم رفتی کجایی ؟؟

ز بس آزار دادی روز و شب دل

دل دیوانه ام آخر شد عاقل

دلم قافل شد عاقل دست برداشت

ز امید خیالی خام و باطل ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

عشق

عشق
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط نیا یش  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط نیا یش  | 

غول برره

 

گفتگوی خواندنی با «غول برره»

 

اهل آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم كرده و یك دختر كوچولوی شش ماهه دارد. می‏گوید سال 68 قهرمان بوكس ایران بوده. بعد رفته دوبی و آن جا هم مدت زیادی بادیگارد شیخ محمد (حاكم دوبی) بوده. گاهی اوقات هم وقتی آدم‌های ‌معروفی مثل نیكلاس كیج، ماریاكری و برایان آدامز به دوبی می‏آمدند، او بادیگارد آن‌ها ‌می شده. قرار است با ورود حسن شكوهی به شب‌های ‌برره، او را بیشتر در این مجموعه ببینیم.

  * غول برره یك دفعه از كجا پیدا شد؟

- رفته بودم سر لوكیشن برره كه یكی از دوستان قدیمی ام (محسن چگینی، تهیه كننده كار) را ببینم. آقای مدیری من را دید و گفت: دوست داری بازی كنی؟ گفتم: بدم نمی‏آید. مخصوصا این كه ده سال هم از سینمای ایران دور بودم.

* یعنی توی این ده سال در خارج از كشور توی سینما فعالیت داشتید؟

- آره. توی دوبی با جكی شرف (بازیگر هندی) فیلم آن را بازی كردم. یك فیلم هندی بود كه توی دوبی فیلم برداری می‏كردند. توی بالیوود بازیگرهای هندی ارج و قرب زیادی دارند، مثلا تا از ماشین پیاده می‏شدند یك نفر سریع با چتر می‏دوید طرف شان تا یك وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.

* قسمت اولی كه شما را توی سریال برره نشان دادند، خیلی‌ها ‌می گفتند این، كار كامپیوتر است.

- اتفاقا توی خیابان هم كه مردم من را می‏بینند، می‏گویند آقا، آن جا چیزی زیر پایت گذاشته بودی؟ توی امارات هم كه بودم، مجله گلف نیوز، مدام می‏آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما می‏گفتند ابراج امارات. چون از این لباس‌های ‌بلند عربی هم می‏پوشیدم، هیكلم بیشتر به چشم می‏آمد. به من می‏گفتند برج عرب.

* قدتان چقدر است؟

- دو متر و ده سانت. وزنم هم 142 كیلو است.

* ورزش هم می‏كنید؟

- من قهرمان بوكس بودم. سال 68 به خاطر شكستگی فكم دیگر نتوانستم ادامه بدهم. توی دوبی هم به خاطر همین هیكلم، مرافق شیخ بودم. یعنی در اصل، بادیگارد و مربی شیخ بودم.

* توی برره نمی‏خواهید بوكس كار كنید؟

- مردم برره خیلی مبتدی هستند. خودتان كه دیده اید. هر چیزی كه می‏شود، مدیری می‏پرسد: این یعنی چه؟ بنابراین، ورزش به آن صورت، توی برره راه پیدا نكرده! البته توی آن قسمت كه فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم كه چون بچه‌ها ‌فكر كرده بودند من به دوبی برمی گردم یك نفر دیگر را دروازه بان كرده بودند.

* این صداهایی كه غول از خودش درمی آورد، از كجا آمده؟

- از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه‌ها ‌هم تعجب كرده بودند. می‏گفتند این صداها را از كجا در می‏آوری؟ الان توی خیابان كه رد می‏شوم، مردم داد می‏زنند بوآاااا. مخصوصا بچه‌ها ‌خیلی از غول خوششان آمده. چند روز پیش، از جلوی یك دبستان رد می‏شدم كه بچه‌های ‌مدرسه، من را دیدند. یك دفعه ریختند بیرون. مدرسه تعطیل شد! همه ریخته بودند دورم و امضا می‏خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مدیرشان هم رفت یك دوربین آورد كه عكس بگیرد.

* بازیگری را از كی شروع كردید؟

- از سال 68. ولی از سال 62 توی مدرسه راهنمایی توحید با بچه‌ها ‌تئاتر كار می‏كردیم. آن موقع، خشایار اعتمادی هم تك خوان گروه سرودمان بود. یك مدتی هم توی برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور كار می‏كردم، چون تقلید صدایم خیلی خوب است. آن موقع، سرود آمریكا آمریكا را به صورت محتكر محتكر در آوردیم و با تقلید صدای خواننده اصلی اش خواندم. (و یك تكه از سرود را برای ما می‏خواند.) بعد توی پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبی) نقش یك افسر عراقی را بازی كردم.

* سایز خانواده تان هم همین طوری درشت است؟

- آره. یكی از پسر عموهایم قهرمان بوكس انگلیس است. اسمش راشد است، ولی به اش می‏گویند ری. پدرم هم قهرمان كشتی ایران بود و همرزم جهان پهلوان تختی: شهاب ایراندوست. الان عكس پدرم و آقای تختی، آرم كشتی پهلوانی ایران است.

* خنده تان هم می‏گیرد؟

- اصلا. وقتی می‏روم سر صحنه، می‏روم توی حالت ذن. فكر می‏كنم واقعا غول ام و حالا باید به عنوان غول، نقشم را بازی كنم. شخصیت غول، یك شخصیت خشن و در عین حال مهربان است. در واقع، یك غول با چهره مثبت است.

* خب این غول مثبت، قرار است به كجا برسد؟

- غول، نهایتا توی برره می‏ماند و سر و سامان می‏گیرد. از جنگل و كوه و خشونت، كاملا جدا می‏شود و یكی از اهالی برره می‏شود. یك انسان ایده آل.

* توی خانه هم احساس می‏كنید كه هنوز غول برره هستید؟

- بعضی شب‌ها ‌احساس می‏كنم كه سیامك روی این بازویم خوابیده و مهران روی این یكی بازویم. سیامك می‏گفت: رابین هود برره كم بود، جان كوچولو هم اضافه شد!

* دوست دارید توی چه فیلمی بازی كنید؟

- فیلم‌های ‌اكشن، فیلم‌های ‌جنگی، فیلم‌های ‌ورزشی مثل راكی و رمبو.

* توی امارات، از این فیلم‌ها ‌بازی می‏كردید؟

- نه. آن جا توی یك شركتی بودم كه ما را برای بادیگارد شدن استخدام كرده بود. مثلا من بادیگارد ویتنی هیوستون، ماریا كری، نیكلاس كیج، استینگ، تایگروود (قهرمان بوكس جهان) و... بوده ام. نیكلاس كیج از هیكل من تعجب كرده بود. می‏گفت: توی ایران هم همچین سایزی پیدا می‏شود؟

* از بادیگاردی تان خاطره ای ندارید؟

- یك بار برایان آدامز برای كنسرت آمده بود آن جا. این آدم، گیتارش را از خودش جدا نمی‏كرد. دستشویی هم كه می‏رفت، گیتارش را می‏برد و تمرین می‏كرد. من هم از بیرون، تقلید صدایش را كردم. بیچاره فكر كرده بود اكوی صدای خودش است. بعد آمد بیرون، گفت: احمد، تو بودی؟

* وقتی می‏خواهید سوار ماشین شوید، مشكلی ندارید؟

چرا، خیلی سخت است. البته الان شانس آورده ام كه صندلی جلو، یك نفره شده. ماشین‌های ‌توی ایران، اكثرا كوچك هستند. وقتی می‏نشینم، پاهایم می‏رود بالای داشبورد. خیلی وقت‌ها ‌هم كه راننده‌ها ‌من را می‏شناسند، می‏گویند: برو صندلی عقب، راحت بنشین. كسی را سوار نمی‏كنیم.

* تا حالا شده كه فیلمی را ببینید و دلتان بخواهد كه كاش جای فلان نقش، بازی می‏كردید؟

- خیلی. مثلا نقش مالك اشتر توی سریال امام علی برایم این طوری بود. همیشه دوست داشته ام كه توی فیلم‌های ‌تاریخی و مذهبی بازی كنم. دوست دارم یك سریال در رابطه با كربلا ساخته شود و تویش بازی كنم. می‏دانید، هنرمند زمانی هنرمند است كه اشكش اشك مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زمانی كه گریه می‏كند، تمام 70 میلیون باهاش بگریند و زمانی كه می‏خندد، 70 میلیون همراهش بخندند.

 

منبع : هفته نامه همشهری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

اموخته ام که :

آموخته ام که

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نويسنده: اندي روني ؛ مردي که با کلمات اندک حرفهاي بسياري مي زند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

گل مظهر زیبایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

الاغ و آهو

ازدواج اهو والاغ

اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و

بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي

باشه؟
 

آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
 

پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل

رفتند.
 

حاکم پرسيد : علت طلاق؟
 

آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
 

آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام

جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:
ديگه چي؟
 

آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:
ديگه چي؟
 

آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
 

آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم

مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:
ديگه چي؟
 

آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و

عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
 

آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر

مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
 

الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
 

الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
 

حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه

کرد.


نتيجه گيري اخلاقي:
در انتخاب همسر دقت کنيد.
 

نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق

موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

لطایف

تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!


--------------------------------------------------------
تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

----------------------------------------------------------


تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

 

---------------------------------------------------

تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!

---------------------------------------------------

به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!

------------------------------------------

از تركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

--------------------------------------------

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه!

-------------------------------------------

تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره!

------------------------------------------

تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو

صندلي!!!

------------------------------------------------


از تركه ميپرسن: چرا ترك شدي؟ ميگه: ايلده نمره منفي داشت!!!

--------------------------------------------


تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

-------------------------------------------------


دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

----------------------------------------------

از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صِدام

ميكنن!!
 

------------------------------------------


تركه ميره ديسكو، همة پولاشو شاباش ميده!!
 

---------------------------------------------


تركه خوابش سنگين بوده، تختش ميشكنه!!!


-----------------------------------------


تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!!!

-----------------------------------------


تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!!!

--------------------------------------------


به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ،


خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي


پرواز كرد!

----------------------------------------------

تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه:‌ بايد


خيلي برم؟! -

----------------------------------------

به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه:‌ والله من اولش كه ترك

نبودم، ‌تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
 

--------------------------------------------


تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس


رو بر ميداره!

------------------------------------------------

تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست


دختر كه ميگن شمايين؟!

---------------------------------------------

تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200


سال قبل از ميلاد!
 

-----------------------------------------------


قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ


ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

-----------------------------------------------------



از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو


آفريقاست!
 

-------------------------------------------------


تركه سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا
 

----------------------------------------------


اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ تركه ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه


ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!
 

-----------------------------------------------------


تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي


خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟


ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

----------------------------------------------------

تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه


فرار ميكنه!

----------------------------------------------------

به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير،


سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه!
 

------------------------------------------------------


تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره!
 

---------------------------------------------------


تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه


ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه:


اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب


دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت


مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل


نده!‌ خودم ميرم!


 

-------------------------------------------------------


تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب


ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار


كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك


يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!
 

-----------------------------------------------------


تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش

خودشو دار زده!

---------------------------------------------------


تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب


بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه.


تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه.


ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من


يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس
بگو، ‌قنده؟!

----------------------------------------------------

تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم


پس كي ظهور ميكني؟ !
 

--------------------------------------------------------
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه:

ببخشيد توپمون افتاده!

 

---------------------------------------------------------


تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه:


ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با


خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده


سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه:


آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو


ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!
-

-------------------------------------------------------

به ترکه می گن برو يه کيهان (روزنامه) بخر.ده دقيقه بعد با يه

خر بر می گرده!می گن اين چيه رفتی گرفتی؟!می گه کيهان

نداشت همشهری گرفتم !!!

---------------------------------------------------------

تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه،

نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد

قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق مي‌فهمند كه تيره تو اين

مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!

 

-------------------------------------------------

تركه رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه ميكردن، دادستان ميگه:

سنگدل‌! تو وقتي داشتي زنت رو ميكشتي، نداي وجدانت رو

نشنيدي؟!‌ تركه ميگه: نه والله! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد

مگه ميذاشت ما چيزي بشنويم؟!!

 

-------------------------------------------------------

تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه

مي كرده.رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه:

ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!!

 يه روز يه مرد ميره لباس فروشي ميپرسه آقا شلوار نخي داريد؟
آقاهه ميگه بله.
طرف ميگه بي زحمت دو نخ بديد.

----------------------------------------------------------
. طرف با خدا قهر ميکنه ميره در مسجد رو ميزنه در ميره.

----------------------------------------------------------
. ملا نصر الدين نمازش قضا ميشه فرداش نماز خوندني زير سجادش کاربن ميذاره

----------------------------------------------------------
. يه کرد ميره جهنم يه هفته بعد جهنم خالي مي شه بعد تحقيق

ميکنند ميبينن که يارو همه رو قاچاقي رد کرده بهشت.
----------------------------------------------------------
يه مسلمون ميخواست مسيحي بشه بعد ميره کليسا بهش ميگن

ما چراغها رو خاموش ميکنيم تو به گناهات اعتراف کن

 گناهات که بخشوده شد ميشي مسيحي.
چراغها رو خاموش ميکنن طرف اعتراف ميکنه بعد تا چراغها رو روشن ميکنن

 ميگه اللهم صلي الي محمد و آل محمد...

--------------------------------------------------------
-
ترکه کلاس رقص باز ميکنه يه ماه بعد ور شکست ميشه بهش

 ميگن آقا چي شد ور شکست شدي ميگه هيچي بابا اين قدر به رقاصا ساباش دادم تا ورشکست شدم.

---------------------------------------------------------

 ترکه ميره حرم امام رضا بهش ميگه يا امام رضا اگه از قرعه کشي

 بانک واسم بنز الگانس در بياد از خونمون تا حرمت پياده ميام.
قرعه کشي ميشه براش بنز در نمياد ...
پياده ميره حرم ميگه امام رضا من بي معرفت نيستم پياده اومدم

ولي اگه اين دفه بنز در اومد من سينه خيز ميام دوباره

 قرعه کشي ميشه بنز در نمياد دوباره سينه خيز ميره ....
شب امام رضا ميره تو خواب باباي ترکه ميگه آخه آدم حسابي

به اون بچت بگو اول تو بانک حساب باز کنه بعد از من الگانس بخواد.

----------------------------------------------------------

 ترکه زنگ ميزنه هوا شناسي ميگه آقا دستت درد نکنه ديروز هوا خيلي خوب بود.

----------------------------------------------------------

 طرف نصف قرص خوابشو ميخوره شب يه چشمش باز ميمونه.

----------------------------------------------------------
-
 طرف از خيابون رد ميشد نيم نمره دادن قبول شد.

------------------------------------------------------------

 ملا نصر الدين داشت ميرفت خونشون دست کرد تو جيبش ديد

 کليدا پيشش نيست بعد تصميم گرفت از تير برق بره بالا بهش گقتن حاج آقا سيما لخته
ملانصرالدين هم گفت يا الله...

---------------------------------------------------------

 طرف از تير ميره بالا از مرداد مياد پايين.

--------------------------------------------------------
-
 ترکه رو ميبرن بيمارستان با دست و پاي شکسته


دکتر ميپرسه آقا چي شده؟ دوستاش ميگن افتاده تو آتيش


دکتر ميگه خوب پس چرا دست و پاش شکسته؟


ميگن آخه آقاي دکتر زديم با بيل خاموشش کرديم.

---------------------------------------------------------
-
 طرف ميرفته در کليسا رو ميزده در ميرفته هي در کليسا رو ميزده در ميرفته


اين کشيش کليسا هم شاکي ميشه ميره پشت در کليسا کشيک ميده


طرف تا مياد در رو بزنه کشيش زود در مياد ميگيرتش


ازش ميپرسه چرا هي در ميزني در ميري ؟


طرفم از ترس برميگرده ميگه عيسي خونست؟

---------------------------------------------------------
-
 طرف ميره بهشت ميبينه بهشت خيلي شلوغ شده

از يکي مي پرسه آقا چرا بهشت اين قدر شلوغ شده؟


طرف ميگه سيس صداشو در نيار سوالاي شب قبر لو رفته.

----------------------------------------------------------
-
 يه زن و مرد بسيجي با هم عروسي ميکنن ماه عسل ميرن جبهه.

----------------------------------------------------------
 يکي رو ميخواستن اعدام کنند ازش ميپرسند که آقا آخر عمرته ها حرفي چيزي نداري؟


طرف ميگه نه
شروع ميکنن ميبندن به جرثقيل وقتي مي برنش بالا دست و

پا ميزنه به اين معني که : حرف دارم حرف دارم. ميارنش پايين

ازش ميپرسن چي شد بابا تو که ميگفتي حرف نداري؟


برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اينجا معلومه.

-----------------------------------------------------------

 بسيجي عاشق ميشه نوار خالي گوش ميده.

----------------------------------------------------------

 يه بچه توپش مي افته تو خونه معتاده ميره با ترس زنگشو ميزنه ميگه آقا تو تو تو توپم


معتاده برميگرده ميگه بابا منم توپم ولي ميام زنگتو بزنم؟

-----------------------------------------------------------

 روز قيامت مي شه خدا ميگه همه مردا برن اونور صف وايستن


همه ميرن اونور بعد ميگه حالا اونهايي که زن ذليلن بيان اينطرف


بعد همه ميرن اونطرف فقط يه نفر ميمونه


بهش ميگن ايول تو زن ذليل نبودي


طرف ميگه نه داداش زنم گفته همين جا وايستم.

------------------------------------------------------------

 طرف داشته ميرفته ميبينه رو صندوق صدقات توشته شده صدقه هفتاد نوع بلا رو دفع ميکند


يه هزاري ميندازه تو صندوق


بعد تا ميره از خيابون رد شه يه ماشين ميزنه بهش


بعد طرف همينجوري که داشتن ميبردنش ميبينه بازم يکي تو صندوق داره پول ميندازه


بهش ميگه ننداز بابا صندوقش کار نميکنه.

--------------------------------------------------------

 يه گاو ميره کلاس زبان برگشتني ميگه we we we we

-------------------------------------------------------

 طرف دستشو ميکنه تو پريز تو جريان باشه.

-------------------------------------------------------

 به جراح ميگن آقا شما چرا ماسک ميزيد؟


جراح ميگه تا وقتي يکي رو عمل کرديم بعد مرد نفهمه کي عملش کرده.

------------------------------------------------------
--
 بسيجي موبايل ميخره تو منشي تلفنش ميگه لطفا پس از شنيدن صوره بقره پيغام خودتان را بگذاريد.

 ترکه تصميم ميگيره بره خورشيد بهش ميگن بابا ميري خورشيد ميسوزي ها


ميگه نه بابا نترس من شب ميرم.

-------------------------------------------------------------

 از يکي ميپرسن آقا قوي ترين حيوان جهان چيه؟


ميگه مورچه


ميگن اي بابا اين همه ببر شير هست تو ميگي مورچه؟


ميگه نميدوني که مورچه رفت تو پريز اومدم با پيچ گوشتي درش بيارم 6 متر پرتم کرد اونطرف.
--------------------------------------------------------------
 يه رشتي يه اصفهاني يه ترکه با هم مسابقه ميدن که بيست تا بربري بخورن


رشتيه ميخوره هر چقدر زور ميزنه آخرش هفت تا ميخوره


اصفهانيه ميخوره آخرش 14 تا ميخوره


نوبت به ترکه که مي رسه ميگه آقا صبر کنيد من الان ميام


ميره يه ربع بعد برميگرده بهش ميگن کجا بودي؟


ميگه رفته بودم بيست تا بربري بخورم ببينيم ميتونم يا نه.

--------------------------------------------------------------

 طرف ميره خواستگاري بهش ميگن چي شد؟


ميگه پنجاه پنجاه ميکن پطور؟


ميگه والا ما که راضي هستيم مونده به نظر اونها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

چرا؟؟؟؟

چرا آسمان آبیه ؟

آسمان


رنگ واقعی آسمان سیاه هست. علتش هم اینه که از طرف آسمان هیچ پرتویی به ما نمیرسه و جایی که پرتو نباشه سیاه بنظر میرسه.

پس چرا آسمان رنگی هست؟

علت این پدیده پراکندگی نور هست. یعنی نوری که از سمت خورشید وارد جو میشه در جو پراکنده میشه. پرتو ها با ذرات معلق و مولکولها برخورد میکنند و به این طرف و آن طرف میرن و وقتی از زمین به بالا نگاه میکنیم از تمام جهات به ما نور میرسه.

چرا آسمان آبی هست و خورشید زرد ؟

زمانی که پرتوهای نور به ذرات هوا برخورد میکنند همه به یک شکل پراکنده نمیشن. چونکه ذرات اندازه های مختلف دارن و نور هم طول موجهای مختلف. در جو زمین شرایط به گونه ای هست که پرتوهایی که در محدوده نور آبی هستند بهتر پراکنده میشن و زرد و قرمزها میتونن به راهشون ادامه بدن. نتیجه این پدیده یک آسمان آبی و خورشید زرد هست. نور زرد باقیمونده همون نور سفید هست که پرتوهای آبی اون منحرف شدن.

چرا ابر سفید هست؟

این رنگ در شرایط هوای شرجی هم دیده میشه. یعنی آسمون سفید میشه. علتش رو با توضیحات بالا میشه فهمید. در ابر یا هوای شرجی جنس و اندازه ذرات معلق عوض میشه و پراکندگی دیگه مختص به طول موج آبی نیست. وقتی همه نور خورشید پراکنده بشه آسمون و حتی خود خورشید سفید رنگ دیده میشه. (ذرات آب معلق در هوا اندازه ای به مراتب بزرگتر از مولکولهای هوا دارن )

چرا موقع غروب خورشید قرمز میشه؟

پاسخ به این سوال حالا خیلی راحت شده. در موقع غروب نور خورشید مسافت بیشتری رو در جو طی میکنه و مقدار بیشتری از نور آبی خودش رو از دست میده و بیشتر به قرمز متمایل میشه.

در مورد ابرهای سیاه هم علت جذب یا پراکندکی تمام نورهاست که موجب میشه ابر از پایین سیاه بنظر برسه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 2:19 قبل از ظهر  توسط نیا یش  | 

رنگ مناسب برای اتاق خواب

از آنجا كه اتاق خواب خصوصى‌ترين فضا در هر خانه است، در طراحى دكوراسيون و انتخاب رنگ آن بايد پيش از هر چيز سليقه و نيازهاى شخصى صاحب آن را در نظر گرفت، با اين وجود نبايد از اصول طراحى رنگ در دكوراسيون و تاثيرات ناخودآگاهى كه هر يك از خانواده‌هاى رنگى بر روى روح و روان ما به جا مى‌گذارد، غافل شد.

ضمن مدنظر داشتن سليقه‌ي صاحب اتاق خواب بايد كاربرد يك اتاق خواب را نيز در نظر داشت. يك اتاق خواب بايد همواره فضايى آرامش‌بخش و راحت باشد كه مكانى مناسب براى خواب و استراحت را فراهم آورد.

هنگام طراحى رنگ يك اتاق خواب بهتر است از انتخاب رنگ‌هاى درخشان پرهيز كنيم. چرا كه ممكن است هنگام استراحت اين رنگ‌ها آزاردهنده به نظر برسند؛ اما چنانچه رنگ‌هاى زنده را بيشتر مى‌پسنديد، سايه‌هاى مختلف رنگ آجرى در كنار كرم‌هاى غنى و سياه مى‌تواند انتخابى مناسب باشد.

اگر به دنبال اتاق خوابى با فضاى گرم سنتى و اندكى تجملى هستيد، استفاده از رنگ‌هاى به كار رفته در صنايع دستى شرقى راه حلى مناسب براى دستيابى به چنين فضايى است.

رنگ‌هاى گرمى چون طلايى، نارنجى‌ها، قرمزهاى پرمايه و آجرى‌هاى به كار رفته در طرح‌هاى سنتى شرقى عاملى مهم در ايجاد نمايى باشكوه و گرم در يك دكوراسيون هستند. علاوه بر به كارگيرى اين رنگ‌ها در فضاى اتاق استفاده از پارچه‌هاى ابريشمى و كتان طرح‌دار، تابلوها و مجسمه‌هاى زينتى شرقى، پارچه‌هاى سوزن‌دوزى و قلمكار غنا جذابيت اين دكوراسيون را دوچندان مى‌كند. براى نيل به موفقيت در تركيب سطوح طرح‌دار گوناگون در چنين دكوراسيونى لازم است سطوحى ساده و روشن به منظور استراحت چشم در فضاى اتاق در نظر گرفته شوند كه رنگ ساده و روشن روى ديوارهاى اتاق مى‌تواند اين نقش را به خوبى ايفا كند.

هم‌چنين آويزهاى پارچه‌اى در قسمت بالا و پشت تخت فضايى رمانتيك و خاص به اتاق مى‌بخشد و مى‌تواند تختخواب را بيش از پيش به كانون توجه در اتاق تبديل كند. در مقابل دكوراسيون‌هاى سنتى دكوراسيون‌هاى تك رنگ قرار گرفته‌اند كه با به كارگيرى تناليته‌هاى مختلف يك رنگ فضايى آرام و يكنواخت را پديد مى‌آورند. رنگ‌هاى روشن نماى آفتابى و پرنشاط و در همان حال ساده و آرامش بخش را در برابر ديدگان بيننده قرار مى‌دهند.

تركيب رنگ‌هاى زرد و سبز از آنجا كه سبز يكى از رنگ‌هاى مشتق شده از زرد است، در فضاى اتاق خواب بسيار موفق و مناسب خواهد بود. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه غالب شدن رنگ سبز بر زرد در يك اتاق نشيمن بر جذابيت و زندگى در آن مى‌افزايد، اما در يك اتاق خواب اختصاصي قسمت اعظم فضا به رنگ زرد سادگى و آرامشى كه لازمه يك اتاق خواب است به آن مى‌بخشد؛ حال آن كه غالب شدن رنگ سبز در اتاق خواب بيش از ميزان لازم به فضا شور و انرژى مى‌بخشد.

انتخاب رنگ در اتاق كودكان خود از قواعدى جداگانه برخوردار است. اتاق خواب نوزادان را بهتر است با رنگ‌هاى ملايم و پاستلى آرايش كنيم. اتاق خواب كودكان خردسال و نوجوانان را نيز مى‌توانيم با رنگ‌هاى شاد و پرانرژى‌تر زينت دهيم.

استفاده از تركيب رنگ‌هاى هارمونيك كه در چرخه رنگ در كنار يكديگر قرار گرفته‌اند نيز در دكوراسيون يك اتاق خواب مى‌تواند بسيار موفقيت‌آميز باشد. به عنوان مثال استفاده از تناليته‌هاى مختلف رنگ بنفش و سبز در كنار يك رنگ روشن متضاد مانند كرم فضايى زيبا مى‌آفريند. آنچه بايد در طراحى رنگى دكوراسيون يك اتاق خواب همواره در نظر داشته باشيم اين است كه نه تنها انتخاب مجموعه‌اى از رنگ‌ها بلكه ميزان به كارگيرى آنها و سطوحى كه اشغال مى‌كنند در مقايسه با هم نيز از اهميت بسزايى برخوردار است.

هم‌چنين ايجاد رابطه ميان سطوح رنگى گوناگون با استفاده از جزئياتى چون يك قاب عكس، حاشيه‌هاى كاغذ ديوارى نصب شده به ديوار، تكرار طرح خاصى بر روى ملحفه و روبالشى‌ها و يا حتى قرار دادن يك جفت آباژور يا گلدان بر روى پاتختى‌ها يا ميز آرايش مى‌تواند به دكوراسيون يك اتاق انسجام و هماهنگى بيشترى ببخشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

در مورد چای

گسترش چاى از چين و ...

چاى در دوران سلسله تانگ به اوج رواج رسيد و در همين محدوده زمانى به خارج از چين صادر شد. نخست به ژاپن و كره رفت و سپس به خاورميانه رسيد. چاى تا قرن ۱۶ ميلادى وارد اروپا نشد. يعنى حدود ۸۰۰ سال بعد ولى از آن به بعد معمولاً به عنوان بهترين سوغات شرق به غرب برده مى شد. اكنون در قرن ۲۱ چاى در كشورهاى زيادى پرورش داده مى شود و به كشورهاى بيشترى هم صادر مى شود. اكنون چاى يكى از پرطرفدارترين نوشيدنى ها در جهان است و مردم در سراسر جهان آن را يك نياز روزانه مى دانند.
هنگامى كه چين شروع به صادرات چاى كرد، لهجه كانتونى براى آن «چا» بود كه در بسيارى كشورها وام گرفته شد. پرتغالى ها كه در ماكائو تجارت مى كردند، لغت «چا» را به كار بردند. روس ها آن را «چايى» و ژاپنى ها، هندوها و ايرانى ها «چاى» تلفظ كردند. عرب ها «شايى» را به كار بردند و ترك ها هم آن را «چاى» ناميدند.
با اينكه چينى ها زبان نوشتارى مشتركى دارند، اما ملتى بسيار بزرگ با گويش هاى بسيار متفاوتى هستند. فاكين استان بزرگى از ايالت كانتون است و بندرى بين المللى به نام جيامن دارد كه از آنجا چاى به قسمت هاى مختلف اروپا صادر مى شود. لغت چاى در گويش فاكين «Te» گفته مى شود و بازرگانان خارجى وقتى چاى را به سرزمين خود بردند، همين تلفظ را به كار بردند. از اين رو كلمه انگليسى براى آن «Tea» است، هلندى ها و آلمانى ها «Tee» را به كار مى برند. كلمه فرانسوى «The'» است و همه ايتاليايى ها، اسپانيايى ها، نروژى ها و سوئدى ها به آن «Te» مى گويند.
•مراسم چاى در ژاپن
در آغاز قرن نهم ميلادى ژاپنى هايى كه به چين سفر كرده بودند، رسم و رسوم چاى را به سرزمين خود بردند. به خصوص راهب بودايى دنجيو دانى شى كه تا سال ۷۰۵ ميلادى در چين تحصيل مى كرد، در بازگشت به ژاپن با خود چند دانه چاى به صومعه برد. ابتدا فقط راهبان بودايى چاى مى نوشيدند تا در طول مديتيشن هاى طولانى بيدار بمانند. اما قرن ۱۳ ميلادى چاى در بيرون از صومعه ها هم مورد استقبال قرار گرفت. ژاپنى ها تحقيقات خود را درباره چاى آغاز كردند و مراسم چاى مخصوص به خود بنا نهادند كه با طريقت چاى چينى كاملاً متفاوت است. در مراسم چينى لذت بردن از عطر و طعم چاى بر خود نوشيدن تقدم دارد. در حالى كه در ژاپن تمركز به طور عمده بر خود مراسم است.
طريقت چاى ژاپنى «چادو» تحت تاثير ذن بوديسم است. چادو اهميت زيادى به هماهنگى محيط زندگى، خلق فضاى آرامش و صلح و احترام گذاشتن به خود چاى و سرويس چاى خورى مى دهد، نظم كاملاً معينى بر درست كردن چاى حاكم است. چادو فرصتى براى آموزش رفتارها و آداب و رسوم است، زيرا مرزهاى بين طبقات اجتماعى را به نمايش مى گذارد. در گذشته هر زنى مى بايست پيش از ازدواج مراسم چاى را ياد مى گرفت. در قرن پانزدهم ميلادى جنبه زيباشناختى نوشيدن چاى به نوعى مراسم مذهبى بدل شد كه به تئيسم معروف است. در «كتاب چاى» كه در سال ۱۹۰۶ منتشر شده است، «كاكو زو اوكاكو را» تئيسم را اينگونه تعريف مى كند: «... آئينى كه براساس عشق به زيبايى در كنار واقعيات زشت زندگى روزمره بنا شده است. خلوص و هماهنگى رمز و راز گذشت متقابل و رمانتيسيسم نظم اجتماعى را به ذهن القا مى كند. براى پرستش نقص ضرورى است، تلاشى آرام و پيوسته براى تحقق آنچه كه امكان پذير است، در مواجهه با رويه اى ناممكن كه ما آن را با عنوان زندگى مى شناسيم.»
مراسم چاى با ورود مهمان به اتاقى شروع مى شود كه سرويس چاى خورى در آن قرار دارد و با آماده كردن و پذيرايى از مهمان با چاى و شيرينى هاى مخصوص ادامه پيدا مى كند. اين مراسم به صورت هنرمندانه اى سرگرم كننده و كاملاً برنامه ريزى شده است. اگر چه اكنون تمايل بر اين است كه مراسم در اتاقى كه به همين منظور در مهمانخانه طراحى شده، صورت بگيرد. در گذشته اين مراسم مى بايست در اتاق كوچك مخصوصى در خارج از ساختمان و مشرف به باغ برپا مى شد. تلاش مى شود دكور اتاق كاملاً ساده باشد تا ذن بوديسم و فلسفه ذن را به ذهن متبادر كند. به عنوان مثال ممكن است تومارى از خطاطى يا يك نقاشى به ديوار آويزان شده باشد يا گلدانى با گل هاى به دقت چيده شده در آن بگذارند. معمولاً در وسط اتاق اجاق كوچكى هست كه براى درست كردن آب جوش و آماده كردن چاى از آن استفاده مى شود.چاى ژاپنى از پودر چاى سبز و آب داغ تهيه مى شود. معمولاً رقيق و آبكى است و تعداد زيادى حباب هاى كوچك در آن ديده مى شوند. با اين حال ممكن است خيلى هم غليظ تهيه شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

عجایب هفتگانه

هرم بزرگ جيره که نزديک قاهره ديده مي‌شود يکي از جمله عجايب هفتگانه است که تا اين زمان وجود دارد و گذشت دوران و حوادث نتوانسته است خللي در ارکانش ايجاد کند.

سطح قاعده هرم جيره مربعي است که هر ضلع آن ‌٢٣٣ متر است و اين اثر معماري حيرت انگيز متکي به سطحي است که مساحتش بالغ بر ‌٥٤ هزار متر مربع مي‌باشد

بر اثر عوامل جوي تاکنون ‌١٢ متر از ارتفاعش کاسته شده است حجم اين توده بزرگ و عظيم سابقاً دو مليون و هفتصد هزار متر مکعب که شامل وزني معادل هشت مليون تن بود، اين مقدار سنگ ثابت مي‌کند که در مشرق رود نيل کوه‌هايي وجود داشته که تخته سنگ‌هاي آن را به اين نقطعه حمل کرده و بر روي هم قرار داده‌اند . بناي عظيم روي قاعده سنگي هرم بسيار دقيق است، به طوري که معماران امروز حيرانند که در آن زمان با چه وسايلي به اين دقت بدون کوچکترين اشتباهي اندازه‌گيري و ديزاين شده است.

راهروي ورودي هرم مختصر خميده‌گي دارد که مستقيم به طرف شمال مي‌رود، اگر يک خط فرضي از منتها اليه راهرو ادامه يابد با چند درجه اختلاف پائين تر به قطب منتهي مي‌شود و اين اختلاف به علت محور زمين است که در طول اين مدت پيدا شده است. هرم مصر مقابر فراعنه مي‌باشد

باغ‌هاي معلق بابل

در زمان قديم در بابل پادشاهي بود بنام نينوس که با سميراميس ازدواج کرده بود. سميراميس از زندگي در بابل خسته شده و بابل براي او ملال‌انگيز گشته بود. شوهرش براي رفع اندوه او با قدرت مطلقه‌اي که داشت دستور ساختن بنايي را داد که در کرانه رود فرات بنا گرديد. باغهاي معلقه ميان خالي بود به طوري که تحمل وزن ساکنين آن را داشت و خراب نمي‌شد. براي آنکه به ارزش چنين بنايي پي ببريم بايد توجه کرد که در آن زمان هيچ کس از طرز ساختن سقفهاي ضربي اطلاعي نداشت. اين خود يکي از عجايب ساختمان باغهاي معلق گرديد.

تنها راهي که براي معماران موجود بوده ساختن ستونهاي سنگي بود که قدرت تحمل بنا را داشته باشند. در بناي اين ستونها از تخته سنگهاي سنگين و چهارگوش که هر ضلع آن پنج متر بود استفاده مي‌کردند. در حقيقت باغهاي معلق بابل بر فراز جنگلي از ستونهاي مرتفع و سنگي قرار گرفته بود.

مساله ديگري که در باغهاي معلق بابل فوق العاده به نظر مي‌رسيد چگونگي نفوذ ناپذير بودن تپه‌ها بود که بر روي هم قرار داشتند. معلوم نيست چه وسيله‌اي به کار مي‌بردند که آب باران و برف از هر يک از باغها به پائين نفوذ نکند براي آبياري طريقه‌اي به کار مي‌بردند که آب رود فرات مستقيماً به مرتفع‌ترين قسمت باغ جريان داشت تا بتوانند درختان و گلها را آبياري کنند.

باغهاي معلق بر همه شهر مسلط بود چشم انداز زيباي داشته و از فراز آن منظر رود فرات، شهر، سربازان و جاده‌ها پيدا بودند و عبور و مرور قافله که بين شرق و غرب در تردد و حمل کالاي تجارتي بودند به خوبي ديده مي‌شد، اما متسفانه از اين شاهکار معماري چيزي باقي نمانده است.

معبد ديانا (آرتميس)

معبد ديان (الهه شکار و ماه) در يونان واقع شده بود. ابتدا بارگاه اين الهه بسيار نکبت‌بار بود. اين بارگاه عبارت از پيکره‌اي بود که داخل درخت مجوفي جاي داشت، ولي در قرن ‌٦ قيل از ميلاد تصميم گرفتند معبد بسيار با شکوهي براي الهه بنا کنند. براي ساختن اين معبد محل دقيقي لازم بود تا از زلزله‌هاي دائمي که در اين منطقه روي مي‌داد در امان باشد و به همين دليل تصميم گرفتند روي زميني باطلاقي و نرم دست به عبارت بنا بزنند.

نخست مقداري زيادي ذغال و چوب و بوجي‌هاي پوستي در آن باطلاق ريختند تا قابليت تحمل بنا را پيدا کند. براي مصالح ساختماني آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. اين معبد در فضايي به طول ‌١٢٧ و عرض ‌٧٣ متر ساخته شد. ساختمان اين محصور به ‌١٢٧ ستون بود که به سبک معماري يونانيف در دو طبقه بالا رفته بود. ارتفاع اين ستون‌ها هر يک ‌١٩ متر متر که روي سرستونها تخته سنگهاي مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکيل مي‌داد. ساختمان اين معبد به سال ‌٤٠٠ قبل از ميلاد پايان يافت، ولي نيم قرن بعد يعني در سال ‌٤٤٦ قبل از ميلاد بر اثر آتش سوزي مهيبي از بين رفت و نابود شد. شايد به نظر عجيب آيد که آتش چگونه توانسته است توده‌هاي حجيم و وزين سنگ مرمر را از بين ببرد، اما حقيقت امر اين بود که سنگ مرمر ستون بندي داخلي معبد بود و تيغه‌هاي چوبي که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا مي‌ساخت، به کلي طعمه حريق شد و بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها سنگهاي مرمر اسيد کربنيک خود را از دست داده و به صورت سنگهاي آهکي معمولي درآمدند و از سنگهاي مرمر جز آهک چيزي باقي نماند.

واقع شوم آتش سوزي عمدي بود و مردي جاه طلب به نام استورات چون توفيقي در بدست آوردن شهرت نيافته بود خواست از اين طريق شهرتي بدست آورد و معبد ديان را طعمه حريق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولي به سال ‌٣٦٢ ميلادي که (گت ها) بر آسيا صغير تسلط يافتند معبد ديان را براي دومين بار تخريب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و ساير مصالح و تزئينات اش را ربودند و بطوري که امروزه کمترين اثري از معبد ديان برجاي نمانده است.

مجسمه زئوس

صبق اساطير يونان باستان جايکاه زئوس در تسالي بر فراز امپ بود. زئوس آنچنان قدرتي داشت که با مختصر اخمي کوهي را متزلزل مي‌کرد. به همين جهت است که فئيدياس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خداي خدايان را با پيشاني ترش و در حالي که چين بر ابرو افکنده است تراشيده. اين مجسمه عظيم چهارمين عجايب سبعه دنياي قديم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان مي‌داد که خدا بر تخت نشسته است. تخت الهي از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقيمت در آن به کار گرفته شده بود.

زئوس از طلا و عاج تراشيده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهاي عريانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شود و بقيه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجي از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روي سر داشت. مجسمه کوچک الهه پيروزي را بدست گرفته و عصاي سلطنت را در دست چپ داشت. با وجودي که اثري از اين مجسمه برجاي نمانده است، ولي از چند سکه قديم روميان که بدست آمده مي‌توان به عظمت آن پي برد.

مقبره موزل (هاليکارنارس)

در قسمت جنوب غربي آسيا صغير، شهري بود بنام (هالي کارنارس) که در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح شاه موزول با همسرش آرتميس در آن حکومت مي‌کردند. مقبره موزل بنا به دستور آرتميس زن موزول پادشاه کاريس به عنوان آرامگاه موزول ساخته شد، او به معماران فرمان داد بنايي بسازند که ديدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدين معني علاوه براين که يک شاهکار هنري بوجود آورند مقبره‌اي هم باشد.

بدين ترتيب طرح و پايه پنجمين عجايب دنيا قديم ريخته شد. اين بناي چهار گوش در ساحه ‌١٤٠ متر مربع مساحت ستون بندي شده بود و سقفش هرمي شکل بود که در راس آن گادي پيروزي با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود. اين بنا در حدود ‌٤٠ يا ‌٥٠ متر ارتفاع داشت و آن را بنام مقبره موزول ياد مي‌کردند. ساخت اين مقبره ‌٣ سال پس از مرگ موزل و ‌١ سال پس از مرگ آرتميس تکميل شد .

مقبره موزول پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود. ولي نجيب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ويراني کشيدند تا سنگهايش را براي ساختن استحکامات و برج‌ها به کار گيرند، بعداً در طول ساليان متمادي سنگ‌ها مرمر محوطه‌اي که بنا روي آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند. هنگامي که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زير زمين آن را کشف کردند که راهروي باريکي داشت و به اطاق کوچکي منتهي مي‌شد. دراين اطاق تابوت مجللي از سنگ مرمر پيدا کردند.چون وسايل و ابزاري براي باز کردن تابوت سنگي نداشتند اين کار را به روز بعد موکول کردند، اما شبانگاه دزداني که از اين کشف اطلاع پيدا کرده بودند داخل زير زمين شده و هرچه در تابوت بود، خالي کردند و بردند.

امروزه از آن بناي با عظمت و شگفت انگيز به جز مختصر آثاري که ارزش زيادي ندارند چيزي باقي نمانده است.

مجسمه رودس

در جنوب شهر هالي کارناس جزيره رودس واقع شده که ساکنين‌اش عموماً کشتيران و ناخدا بودند. به همين دليل بندر رودس به سرعت رو به ترقي رفت. مردم اين جزيره داراي ذوق هنري و مجسمه سازي بودند. به گفته يکي از معاصرين در آن جزيره قريب ‌٣ هزار مجسمه معمولي وجود داشته که ‌١٠٠ فقره آن غول پيکر آسيا بود. مشهورترين آنها مجسمه عظيم و شگرف رب النوع خورشيد به نام هليوس بود که آن را مجسمه رودس مي‌نامند.

اين مجسمه غول پيکر تقريباً ‌٤٠ مت ارتفاع داشت طوري ساخته شده بود که از وسط دو پايش کشتي‌ها عبور و مرور مي‌کردند. ولي متسفانه عمر اين مجسمه از ‌٥٦ سال تجاوز نکرد، زيرا در اثر زلزله شديدي بر زمين افتاد و ويران گرديد.

مي‌گويند پس از هجوم اعراب و فتح جزيره رودس تکه پاره‌هاي اين مجسمه را به يک نفر يهودي فروختند که وي براي حمل آن تکه‌ها ‌٩٠٠ شتر کرايه کرد.

فانوس دريايي اسکندريه

هفتمين عجايب جهان در باز هم در مصر بود. برجي که بر فراز آن آتشي بود تا شبها راهنماي ناخدايان براي رسيدن به بندر اسکندريه باشد . اين برج در جزيره کوچک فارو بنا شده بود و از همين جاست که کلمه فار به معناي چراغ درياي را در اين اين نوع ساختمانها که چراغ راهنمايي براي کشتي است بکار مي‌برند.

برج دريايي اسکندريه در زمان سلطنت جانشين اسکندر يعني بطلميوس دوم ‌٣٠٧ - ‌٢٤٧ قبل از ميلاد به وسيله معماري به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاريخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردني نيست. يوناني‌ها مي‌گويند در حدود ‌٢٧٢ متر ارتفاع داشته، ولي اعراب که ‌١٠ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ‌١٦ متر مي‌رسد. اين برج روي پايه‌اي چهار گوش که ‌٦٩ متر ارتفاع آن بوده از ديواري ‌٨ ضلعي و ‌٣٨ متري بالا رفته است که برج ‌٩ متري ديگر روي آن بنا شده بود که بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتو افکن بود . اين برج تا قرن ‌١٢ راهنمايي کشتي‌ها بود ولي در سال ‌١٣٧٥ ميلادي بر اثر زلزله شديدي که در اسکندريه و ساير نقاط اطراف آن روي داد از بين رفت و چيزي هم از خرابه هاي آن در دست نيست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

سگ زشت

زشت‌ترين سگ جهان در سن 14 سالگي درگذشت.

اين سگ كوچك كه «سم» نام داشت به هنگام مرگ موهاي بدنش تقريبا ريخته بودند و به دليل داشتن تنها چند دندان در دهانش با ظاهري زشت چشم از جهان فرو بست .

اين سگ لقب «زشت‌ترين سگ جهان » را در نمايشگاه «سوناما» در تابستان سال جاري ميلادي و براي سومين بار متوالي در طول عمرش به دست آورد.

«سم» با حضور در تلويزيون ژاپن ، راديو نيوزيلند و روزنامه معتبر «ديلي ميرور» انگليس شهرت يافته بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

درباره ستارگان

نگاهى به زندگى ستارگان در دنياى ما ...

كوتوله سياه مرده، سياه چاله و يا تپ اَختر. اينها سرنوشت پايانى يك ستاره است. ستارگان نيز همچون تمامى مخلوقات عالم متولد مى شوند، تكامل پيدا مى كنند و در آخر عمر خود پير و فرسوده، تغيير شكل مى دهند. مرگ ستارگان آن قدرها هم غمناك و تاسف بار نيست. در حقيقت ستارگان هرگز نمى ميرند بلكه از شكلى به شكل ديگرى تغيير پيدا مى كنند، منتها ميزان انرژى در مراحل مختلف زندگى آنها متفاوت است و كم و زياد مى شود. صحبت كردن درباره هر آنچه از ستارگان مى دانيم كار آسانى نيست، زيرا كه علم شناخت ستارگان داراى موضوعات بسيارى است كه بيان تمامى آنها در اين مقاله ممكن نخواهد بود. بيش از ده ها كتاب درباره ساختار ستارگان توسط ستاره شناسان و دانشمندان دنيا نوشته شده كه تعدادى از آنها در كشورمان به چاپ رسيده است. كتاب ساختار «ستارگان و كهكشان ها» نوشته «پاول هاچ» از جمله كتاب هايى در اين زمينه است كه به طور كامل در كشورمان به چاپ رسيده است. در اين مقاله سعى داريم با نگاهى گذرا به چگونگى پيدايش، تكامل و مرگ ستارگان شما را با زندگى ميلياردها ميليارد جرم درخشانى كه در دنياى ما وجود دارند آشنا كنيم.
•••
• پيدايش
ستاره (Star) كره اى از گازهاى بسيار سوزان و پرانرژى است كه در مغز چگال(چگال نسبت به محيط اطراف) ابرهاى مولكولى متولد مى شود. ابرهاى مولكولى محل زايش و هسته اوليه تشكيل ستارگان هستند. ستاره ها هنگامى تشكيل مى شوند كه نواحى پرتراكم گاز هاى «ميان ستاره اى» دچار رمبش گرانشى و از يك موج تكانشى متاثر شوند. فضاى خالى بين ستارگان را گازهاى ميان ستاره اى پر كرده اند كه از هيدروژن تشكيل شده اند. ستارگان جديد در ميان همين گازهاى ميان ستاره اى متولد مى شوند.
ميلياردها سال پيش توده هاى عظيم ماده عالم اوليه بر اثر گرانش بسيار بالاى خود در هم رمبيدند و كهكشان ها را به وجود آوردند. در درون كهكشان ها ميليون ها ستاره وجود دارد كه اندازه تعدادى از آنها ده ها بار بزرگ تر از خورشيد است. بيشتر كهكشان ها در خوشه هاى همبسته با گرانش متشكل از ۳ تا ۳ هزار كهكشان مجتمع شده اند. ستارگان مى توانند به صورت خوشه هاى كروى و خوشه هاى باز نيز در محيطى گردهم  آيند و در آن جا رشد و نمو كنند. پيشتر گمان بر اين بود كه فضاى ميان كهكشان ها خلاء كامل است اما امروزه دانشمندان با توجه به مشاهدات جديد رصدى به اين نتيجه رسيده اند كه اين فضاى ميا ن كهكشانى خالى نيست و اجرام بسيارى در فضاى ميان كهكشان ها وجود دارد. بزرگ ترين كهكشان ها داراى يك تريليون و كوچك ترين كهكشان ها داراى ۱۰ميليون ستاره هستند. ستارگان مى توانند در نزديكى «سياه چاله ها» نيز تشكيل شوند. «سياه چاله ها» كه روزگارى خود ستاره اى بودند، نقاطى هستند كه تمام انرژى موجود در اطراف را به سوى خود جذب مى كنند و حتى نورهايى كه از اطراف آن نيز مى گذرند، در جاذبه شديد اين نقاط قرار مى گيرند. سياه چاله ها به دليل جذب نور از خود نورى باقى نمى گذارند و بنابراين تاريك و بدون نور هستند. به همين دليل تاكنون سياه چاله اى با تلسكوپ  رصد نشده است. اما ستارگان بسيار بزرگ مى توانند در نزديكى سياه چاله هاى پرجرم به وجود آيند. ستارگانى كه جرمشان ۵۰ برابر خورشيد است مى توانند پيرامون سياه چاله ها تشكيل بشوند. به طور كلى ستارگان در محيط هاى ميان ستاره اى (Intersteller Space)، سحابى ها (Nebula) و در كنار گرانش يك جرم بزرگ تر تشكيل مى شوند. اكنون سير زندگى ستارگان را از تولد تا مرگ بررسى مى كنيم.
• زندگى
ستارگان پس از ميلياردها سال پس از تولد خود كه با نور تقريباً ثابتى مى درخشند آرام آرام همچون بادكنكى باد شده بزرگ و بزرگ تر مى شوند تا اين كه در سير زندگى خود تبديل به «غول سرخ» (Red Gaint)  مى شوند. غول سرخ ستاره  باد شده بزرگى است كه ده ها بار بزرگ تر از حالت اوليه ستاره است و با نور قرمز مايل به نارنجى مى تابد. غول سرخ داغ و سوزان است و مدام در حال جذب انرژى است. ستاره هاى غول سرخى كه هم اكنون وجود دارند ده ها بار بزرگ تر و پرانرژى تر از خورشيد هستند. ستارگان پس از آن كه تبديل به غول سرخ مى شوند دو راه جداگانه را در پيش مى گيرند.
راه اول: ستارگانى كه جرم بالايى دارند و به اصطلاح پرجرم تر از ديگر ستارگان هستند از «غول سرخ» تبديل به «اَبر غول» مى شوند. ابرغول ده ها بار بزرگ تر از غول سرخ است. اما ابرغول طى يك رشته واكنش هايى كه طى ميليون ها سال رخ مى دهد، پس از آن كه به بزرگ ترين حالت خود رسيد به  صورت يك «اَبَرنواَختر» (Super Nova) منفجر مى شود و نور بسيار زيادى را كه حاصل آزاد سازى انرژى هاى خود است را به محيط اطراف آزاد مى كند. «نو اَختر» به معنى ستاره جديد و متحول شده اى است كه تغيير حالت داده است. «ابرنواَخترها» مدام دچار انفجار هاى بسيار بزرگى كه ناشى از فعاليت هاى هسته اى است مى شوند. روشنايى حاصل از انفجارهاى ابرنواخترها به ميزان روشنايى ميلياردها ستاره همچون خورشيد است كه در كنار يكديگر قرار دارند. اَبَر نواَختر ها نيز به دو سرنوشت دچار مى شوند. آنها كه چگال تر و انرژى بيشترى دارند تبديل به «سياه چاله» (Black Hole) مى شوند و دسته دوم تبديل به «تَپ اَختر» مى شوند. «تَپ اَختر » ستاره پير و متراكمى است كه تقريباً تمامى سوخت هسته اى خود را مصرف كرده است. اين نوع جديد از ستارگان در سال ۱۹۶۷ براى اولين بار به وسيله راديو تلسكوپ كشف شد. راه دوم: در صورتى كه جرم ستاره اى كه تبديل به «غول سرخ» شده برابر با جرم خورشيد ما باشد گازهاى بيرونى خود را از دست داده و به اصطلاح كم كم «فروريزش» مى كند، يعنى در خود فروريخته و لايه هاى بيرونى خود را از دست مى دهد. اين روند ادامه دارد تا اينكه «غول سرخ» تبديل به «كوتوله سفيد»(White Dwarf) مى شود. كوتوله هاى سفيد اجرام نورانى كوچكى در اندازه هاى زمين هستند كه دما و حرارت بالايى دارند. كوتوله سفيد آن قدر انرژى از خود مى سوزاند تا اين كه پس از ميليارد ها سال تبديل به «كوتوله سياه» (Black Dwarf) مى شود. كوتوله هاى سياه اجرام تقريباً بدون نورى هستند كه نشان دهنده پايان عمر آن ستاره هستند.
سرنوشت خورشيد ما نيز در راه دوم قرار دارد. بيش از ۵ ميليارد سال بعد خورشيد در سير توالى زندگى خود تبديل به غول سرخ مى شود. اين اتفاقات به يك باره رخ نمى دهد و طى اين ۵ ميليارد سال خورشيد آرام آرام گرم تر شده و بزرگ تر مى شود. خورشيد باد مى كند و سياره هاى عطارد، زهره و زمين را به سمت خود جذب كرده و به نوعى مى بلعد و تا سياره مريخ پيشروى مى كند. خورشيد ما كه قطر آن ۴/۱ ميليون كيلومتر است ۵ ميليارد سال بعد ده ها ميليون كيلومتر وسعت خواهد داشت. خورشيد پس از آن كه غول سرخ شد آرام آرام گازهاى بيرونى خود را از دست مى دهد و پس از فروريزش طى مراحلى به كوتوله سفيد تبديل مى شود. در اين مرحله خورشيد تقريباً به اندازه زمين است. ميلياردها سال بعد از آن خورشيد به انتهاى عمر خود رسيده و تبديل به كوتوله سياه مرده اى مى شود كه تاريكى در سراسر آن حاكم است.
• ستارگان متغير و دوتايى
هر يك از ستارگان طى زندگى خود ويژگى هايى دارند. يك جرم آسمانى مى تواند در حقيقت ستاره اى متغير، دوتايى(دوگانه)، دوگانه گرفتى و يا نوترونى باشد. توضيح درباره نوع و فعاليت گونه هاى مختلف ستارگان خود بحث هاى جديد و مفصلى را باز مى كند. بنابراين تنها به خصوصيات ستاره هاى دوتايى(دوگانه) و ستاره هاى متغير اشاره مى كنيم و سپس به سرنوشت انتهايى ستارگان به عنوان آخرين بخش مقاله مى پردازيم. «ستاره متغير» (VariableStar) جرمى است كه درخشندگى ثابتى ندارد و درخشندگى (قدر) آن  در زمان هاى مختلف متفاوت است. در حقيقت ستارگان متغير چيزى جدا از ديگر ستارگانى همچون غول هاى سرخ و ديگر انواع ستارگان نيستند. متغير بودن نور يك جرم تنها ويژگى خاص آن جرم است و در سير تكاملى زندگى آن جرم تاثير خاصى ندارد. به طور مثال سحابى «خرچنگ» و غول سرخى در صورت فلكى «جبار» از اجرام متغير هستند.
ستارگان «دوتايى»يا مُزدوج (Binary Star) اجرامى هستند كه با هم و به دور هم گردش مى كنند. ستاره شناسان ويژگى هاى ستارگان دوتايى واقعى را كه در حقيقت با يكديگر مزدوج هستند را به وسيله طيف نما بررسى مى كنند. دليل آن اين است كه برخى از ستارگان دوتايى واقعى چنان به يكديگر نزديك هستند كه ممكن است حتى با بزرگ ترين تلسكوپ ها نيز نتوان آنها را از هم تفكيك كرد. هر دو عضو يك ستاره دوتايى به دور مركز ثقل مشترك خود گردش مى كنند.
دوتايى هاى «عَناق و سُها»، «اِپسيلون ۱ و ۲ شلياق» و «آلفا ۱ و ۲ جدى» از جمله دوتايى هايى هستند كه با چشم غيرمسلح (بدون ابزار رصدى) ديده مى شوند. اما دوتايى  «عَناق» (قدر ظاهرى ۳/۲) و («سُها» ۴) در صورت فلكى خرس بزرگ (دب اكبر) از شناخته شده ترين دوتايى هاى ظاهرى براى منجمان آماتور هستند. اين دوتايى،  تنها از ديد ما در كنار هم قرار گرفته  و يك دوتايى واقعى نيست. اما ستاره «عَناق» يك همدم واقعى دارد كه «عَناق ۲» ناميده مى شود. با تلسكوپ مى توان دوتايى واقعى عَناق را كه جدايى زاويه اى آنها ۴/۱۴ ثانيه قوسى است، رصد كرد.
• سرنوشت نهايى
همان گونه كه در ابتداى مقاله گفتيم ستارگان در پايان عمر خود از سه سرنوشت خارج نيستند. كوتوله سياه مرده، سياه چاله يا تپ اَختر. كوتوله سياه عاقبت دسته اى از ستارگان است كه به پايان زندگى خود رسيده اند. كوتوله سياه كه به آن «كوتوله سياه مرده» نيز مى گويند آن قدر تاريك است كه در نور عادى ديده نمى شود. كوتوله سياه پير را تنها مى توان با توجه به تاثير جاذبه آن بر اجرام مجاورش كشف و رصد كرد.
دسته ديگرى از ستارگان در پايان عمر خود تبديل به سياه چاله مى شوند كه پيشتر با آن آشنا شديم. اما نكته جالبى كه وجود دارد چگونگى رصد آنها است. سياه چاله را هرگز نمى توان حتى با قوى ترين تلسكوپ ها چه از روى زمين و چه خارج از جو با تلسكوپ هاى فضايى در حال گردش رصد كرد. آنچه (يك ستاره و يا هر جرم و جسمى) كه توسط سياه چاله بلعيده مى شود پيش از آن كه در سياه چاله ناپديد شود از خود پرتوهاى ايكس و گاماى پرانرژى تابش مى كند. ستاره شناسان به وسيله آشكارسازهاى قوى و پيشرفته  مى توانند پرتوهاى ايكس و گاماى پرانرژى ساطع شده از سياه چاله ها را دريافت كرده و از وجود يك سياه چاله كه سرنوشت دسته اى از ستارگان است مطلع شوند. در راه دومى كه برخى از ستارگان در زندگى خود پيش مى گيرند: ستاره هايى كه جرم كمى دارند در صورتى كه به صورت يك ابرنواختر منفجر شوند در پايان زندگى خود تبديل به «تپ اَختر» مى شوند. تپ اَختر نوعى ستاره است كه دليل نام گذارى اين گونه از ستارگان ارسال تپ هايى از انرژى و موج به فضا است. تپ اَخترها بسيار تند و سريع به دور خود مى چرخند و گردش آنها به دور خود حتى به بيش از ۶۰۰ دور در ثانيه نيز مى رسد. آنها طى دوران خود پرتوهاى باريكى را از خود روانه فضا مى كنند. تپ هاى (تپش) انرژى تپ اَخترها به صورت نور به زمين مى رسد و ما اين گونه از ستارگان را به صورت اجرام نورانى و درخشنده اى مى بينيم. البته فاصله تپ اَخترها از ما ساكنان زمين بسيار زياد است و تنها به وسيله قوى ترين تلسكوپ ها مى توان آنها را رصد كرد. تپ اختر ها بيشتر توسط تلسكوپ هاى راديويى رصد مى شوند، بدين صورت كه موج اين ستارگان توسط تلسكوپ هاى راديويى بزرگى كه در زمين قرار دارد دريافت شده و پس از پردازش به وسيله كامپيوتر تصوير گنگى از ستاره را به همراه نمودار تعداد تپ هاى ستاره در هر ثانيه به دست مى آورند.
•••
تا زمانى كه دنياى ما به گسترش(انبساط) بى پايان خود ادامه مى دهد ستارگان و اجرام بسيار ديگرى در سرتاسر دنيا متولد شده و روزى تغيير شكل مى دهند. آن چه مهم است پى بردن به عظمت و بى كرانگى دنيايى است كه به گفته ستاره شناسان، تاكنون تنها توانسته ايم ۵ درصد از آن را مشاهده كنيم. دنياى بزرگ ما آن قدر وسعت دارد كه علم ما نسبت به آن هيچ گاه كامل نخواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

معده زنبور عسل

معده زنبور عسل

این حشره با تمام کوچکی اش دو معده دارد ، شهد گلهای مکیده شده وارد معده اول می شود که بوسیله دریچه ای به معده دوم مربوط است . معده دوم عملیات گوارشی را انجام می دهد .
معده اول را کیسه عسلی یا چینه دان می گویند کلیه مراحل تبدیل شهد به عسل در این معده انجام گرفته و عسل رسیده و آماده شده از طریق خرطوم زنبور به سلولهای مومی شکل ریخته می شود . کیسه عسلی به وسیله دریچه ای به معده دوم ( معده اصلی ) منتهی می شود زنبور عسل در صورت لزوم جهت تغذیه خویش با اندک فشار بوسیله ماهیچه های اطرافش دریچه را باز می کند و از این طریق عسل مورد نیاز زنبور وارد معده اصلی شده و صرف تغذیه آن می شود و سایر عملیات از جمله گوارش و دفع مدفوع مربوط به این معده می باشد .
بعضی از افراد فکر می کنند که عسل مدفوع یا فضولات زنبور عسل است در صورتیکه کاملا اشتباه است مدفوع زنبور عسل ماده ای است آجری رنگ تا قهوه ای که عموما خارج از کندو دفع می شود و به هیچ وجه قابل استفاده نمی باشد در صورتیکه عسل محصول داخلی کندو و یک ماده غذایی بوده و با مدفوع زنبور قابل مقایسه نیست . بنابراین عسل نه تنها مدفوع زنبور نیست بلکه هیچ رابطه ای بین عسل و مدفوع زنبور وجود نداشته و ندارد .
به هر حال باید دانست که عسل ماده حیات بخشی است که از مواد بی شمار زنده گل و گیاه ترکیب یافته است نه از فضولات گل یا زنبور .
در قرآن مجید سوره مبارک نحل که در شان زنبور عسل نازل شده و آن موهبتی است که پروردگار توانا آنرا در گلهای گیاهان به ودیعه نهاده است . برای اینکه دانشمندان پی به دستگاه آفرینش برند به زنبور عسل داده شده است که آنرا از شیره گلها و برگها گرفته و عسل که حاوی نیکنوش های گوناگون به رنگ های مختلف است بسازد . اسرار ساختمان و نحوه عمل آن با وجود پیشرفت های علمی هنوز بر زیست شناسان و دانشمندان دیگر پنهان مانده و فقط می دانند که :
زنبور عسل پس از مکیدن شیره گلها و گیاهان به وسیله خرطوم خویش آنرا به کیسه عسلی که در شکم است برده و پس از چند عمل شیمیایی شناخته و نا شناخته آنرا به مایعی خوشبو و خوش طعم ، شیرین ، مقوی ، نشاط آور و نیکو حضال تبدیل کرده و در سلولهای مومی شکل که از قبل ساخته است ذخیره می نماید .
برای تهیه یک کیلوگرم از این شهد گوارا زنبور ناگزیر است 120 تا 150 هزار بار شهد حمل کند وبرای فراهم نمودن آن ده میلیون گل را بازدید کرده و از آنها شهد ( انگبین ) تهیه نماید و مسافتی معادل هفت بار دور زمین پرواز کند . شهدی که بدین طریق فراهم می شود 40 تا 80 درصد آب است و زنبورداران عسل باید میزان آب آنرا به 18 الی 20 درصد برسانند تا عسل آماده شده بدست آید . برای تغلیظ نمودن آن زنبورداران عسل مجبور هستند شهدی را که روز به کندو حمل کرده و درون سلولهای شان ذخیره نموده اند شب هنگام مجددا از داخل شان ها مکیده و وارد کیسه عسلی خود می نمایند در آنجا کمی از آب آنرا جذب و موادی از قبیل هورمون ها و آنزیم ها به آن اضافه می نمایند و بعد داخل حجره ها می ریزند . این عمل توسط سایر زنبورها تکرار می شود و مقداری از آب آنهم در مجاورت هوای کندو که از بال زدن زنبورها ایجاد می شود تبخیر شده و در پایان مواد دیگری از قبیل اسید های آلی و مواد ضد عفونی کننده به آن اضافه می نمایند . عمل تغلیظ آنقدر ادامه می یابد تا عسل به غلظت طبیعی خود برسد ، آنگاه آنرا در داخل سلولها ذخیره می کنند و درب آنرا با موم می پوشانند بدین ترتیب عسل انبار شده می تواند برای مدت طولانی نگهداری شود .

عسل یک واژه عربی است که به فارسی آن را انگبین می گویند و آن عبارت است از ماده شیرینی که توسط زنبوران عسل از شهد گلهای گیاهان جمع آوری شده و پس از تغییرات لازم در سلولهاس مومی شانهای کندو ذخیره می گردد.
تعریف جامع تر عسل که در سال 1906 در آمریکا ارائه شده عبارتست از : ترشح مواد قندی درختان ، و شهد گل گیاهان که توسط زنبورداران عسل جمع آوری ، تغییر یافته و درون سلولهای قاب ذخیره می شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

مرد جهانگیر

يك روز يك مرد جهانگرد به دهي رفت كه مي گفتند آثار باستاني دارد.
ضمن گردش از راهنما كه يكي از اهالي ده بود پرسيد : هيچ دراين ده كسي از بزرگان متولد نشده؟
راهنما گفت : خير آقا اينجا هركس متولد مي شود بچه است .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

خالی بند

سه نفر داشتن برای هم خالی می بستن
اولی میگه من آنقدر بی حالم که وقتی یک بشقاب پر غذا جلوی من باشه می زارم مادرم از آشپزخانه بیاد بیرون به هم بده بخورم .
دومی میگه این که چیزی نیست من هنقدر بیحالم که اگه يك قاشق پر غذا دستم باشه می زارم مادرم بعد از خريد خانه بیاد خانه بعد غذا رو بزاره دهنم من بخورم .
سومی می گه این که چیزی نیست من دیروز رفتم سینما فیلم کمدی .
از اول فیلم تا آخر فیلم گریه کردم .
اون دو تای دیگه می گن این چه ربطی داشت ؟
میگه آخه نشسته بودم روی یک میخ حال نداشتم پاشم !!!
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

نشانه های حماقت

از نشانه هاي حماقت
شاهزاده ايي ساده لوح با پرنده شكاري خود بازي مي كرد كه ناگهان از دست او پريد و به هوا رفت . شاهزاده دستور داد كه دروازه هاي شهر را ببندند كه پرنده اش از شهر بيرون نرود .
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

یاد بود

ياد بود
شخصي به بخيلي گفت :انگشتر خود را به من بده تا هر وقت به آن نگاه مي كنم به يادت بيفتم .
بخيل گفت : هر وقت خواستي مرا ياد كني بياد بياور كه روزي از من انگشتري خواستي و من ندادم !
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

فروش به قیمت خرید

فروش به قيمت خريد !
دزدي لباس شخصي را دزديد و به بازار برد و به دست فروشي داد كه بفروشد.
اتفاقا" لباس را از دست فروش دزديدند .
دزد دست خالي نزد ياران خود بازگشت .
از او پرسيدند: لباس را به چند فروختي؟
گفت: همان قيمت كه خريده بودم! 
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

بهلول و قاضی

بهلول و قاضي
روزي قاضي شهر به بهلول گفت :
لااقل به ديوانگي خود اعتراف كن تا ديگران تكليف خود را با تو بدانند .
بهلول در جواب گفت : اين كار صرف نمي كند .
قاضي پرسيد : براي چه ؟
بهلول جواب داد : هر كس به ديوانگي خود اعتراف كند واقعا ديوانه است .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

بهلول و پادشاه

بهلول و پادشاه

روزي پادشاهي از بهلول پرسيد :
بزرگترين حيوان دريا كدام است ؟
بهلول جواب داد :
نهنگ!
خليفه پرسيد :
بزرگترين جانور روي زمين كدام است ؟
بهلول گفت :
استغفرالله !
كدام جانور حق دارد خود را از حضرت خليفه بزرگتر بداند!

-
بهلول و قاضي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

حاضر جوابی بهلول

حاضر جوابي بهلول
شخصي كه مي خواست بهلول را مسخره كند به او گفت :
ديروز از دور تو را ديدم كه نشسته اي فكر كردم الاغي است كه در كوچه نشسته !
بهلول فورا جواب داد :
منهم كه از دور تو را ديدم فكر كردم آدمي به طرف من مي آيد .
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط نیا یش  | 

جامه دران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط نیا یش  |